۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

سومین بیانیه مطبوعاتی حمله به سفارت ایران

 
سومین بیانیه مطبوعاتی حمله به سفارت ایران

معترضین خواستار آزادی هرچه سریعتر زندانیان سیاسی

این معترضین به هیچ گروه، حزب و سازمانی وابستگی نداشته و این عملیات برخاسته از اندیشه مستقل سیاسی این فعالین می باشد.

بعد از ظهر چهارشنبه 28 نوامبر 2012 در ساعت 2 بعد از ظهر ما تعدادی از فعالین سیاسی به منظور حمایت از زندانیان سیاسی و انزجار از عملکرد جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی در برخورد با دگراندیشان و مخالفان خود به سفارت این رژیم، به عنوان نماد حکومت ایران در کشور آلمان، وارد شده و با پایین کشیدن پرچم رسمی این رژیم، هویت آن را مورد حمله قرار دادیم و خواستار آزادی هرچه سریعتر زندانیان سیاسی در بند و بار دیگر توجه جامعه جهانی به فجایعی که هرروزه در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق می افتد جلب کنیم.

در ماههای اخیر شاهد دور جدیدی از سرکوبهای نظام جمهوری اسلامی با اعمال فشارهای فزاینده بر زندانیان سیاسی هستیم به طوری که امروز در 44 امین روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده، افزایش فشار بر زندانیان زن سیاسی، مرگ دو وبلاگنویس با نامهای جمیل زویدی و ستار بهشتی در اثر شکنجه در زندان های رژیم و همچنین بیش از 100 اعدام تنها در یک ماه گذشته موجب انزجار بیش از پیش مخالفین حکومت از این رژیم شده است.

در جریان این حرکت، پس از وارد شدن به محوطه سفارت ایران با برافراشتن پرچمی با نمادهای جهان آزاد و برابری زن و مرد، و پایین کشیدن پرچم جمهوری اسلامی و به آتش کشیدن آن اقدام به سردادن شعار هایی همچون "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" و " مرگ بر جمهوری اسلامی" و پرتاب گلوله های حاوی رنگ سبز به سمت ساختمان سفارت کردند که در ادامه آن خروج معترضین و حضور پلیس موجب دستگیری 11 نفر از این فعالین توسط پلیس آلمان شد که در روز پنجشنبه تمامی معترضین موقتا آزاد گشتند.

بازتاب گسترده این حرکت در رسانه ها موجب عکس العمل وزیر امور خارجه آلمان به عنوان سخنگوی دولت در امور خارج از کشور شد که علی رغم اطلاع از جنایات این حکومت در موضعی جانبدارانه و کاملا متضاد پس از این حرکت ضمن عذرخواهی از دولت ایران مراتب شرمساری خود را به همتای ایرانی خود اعلام کرد. این در حالی است که دولت آلمان هفته گذشته با تشدید تحریم ها علیه ایران خواستار فشار بیشتر بر دولت ایران شده بود.

فعالین سیاسی شرکت کننده در اکسیون ورود به سفارت ایران در برلین

توضیح جمعی‌ ازمخالفین سیاسی رژیم و کنشگران شرکت کننده در آکسیون سفارت برلین


نظر به اینکه طی‌ ۲ روز گذشته مطالب مختلف و متناقضی نسبت به اقدام انجام شده از سوی جمعی از کنشگران سیاسی ضّد رژیم فاشیستی،اسلامی ایران مبنی بر اینکه این آکسیون سیاسی توسط اعضا سازمان مجاهدین خلق و یا عناصر وابسته به اسرائیل انجام شده لازم است که نظر رسمی‌ افراد عمل کننده در این آکسیون به نظر عموم برسد:

ما جمعی‌ از کنشگران و مخالفین سیاسی رژیم جمهوری اسلامی ایران که به دلیل فعالیت‌های سیاسی و مشکلات به وجود آماده برایمان مجبور به ترک ایران شدیم؛ در خارج از ایران نیز به جای اینکه راه عافیت طلبی و گوشه‌ نیشینی و مشاهده سرکوب ها، اعدام ها، زندانیان سیاسی،و قتلهای زیر شکنجه را ببینیم و به جای اقدام به عملی‌ مستقیم به محکوم کردن بدون تحرک این جنایات رژیم ایران بنشینیم ،در شرایط حاضر و پس از بیش از یک ماه که از اعتصاب غذا نسرین ستوده می‌گذرد و خطر مرگ تهدیدش می‌کند، و در مقابل نیروهای سیاسی، در فضای مجازی به اشتراک گذاشتن عکس او اقدام میکنند و مجامع حقوق بشری نیز فقط بلد هستند محکوم بکنند، لازم دیدیم که در عکس عمل به قتل فعالین سیاسی در زندان و زیر شکنجه،و در حمایت آشکار و همبستگی‌ پراتیک با اعتصاب غذا نسرین ستوده همچنین، مطالبه آزادی هرچه سریع تر زندانیان سیاسی این آکسیون را عملیاتی‌ کنیم تا در داخل ایران نیز مردم بداند که نیروهای هستند که غیر از پشت فیس بوک نشستن انجام دادن را نیز بلد هستند.

در همین جا اعلام می‌کنیم ما گروهی از کنشگران سیاسی هستیم که هیچ وابستگی به سازمان مجاهدین خلق و رژیم اسرائیل نداریم.


محمد کلالی


آرش دوست حسین


28.11.2012

عکس ها و ویدئو آکسیون اعتراضی در سفارت برلین و آخرین گزارش از دستگیر شده گان



http://www.flickr.com/photos/nickjaussi/sets/72157632130884030/with/8230397776
/
http://www.youtube.com/watch?v=Kt-XbkDBtrI

https://www.dropbox.com/s/hljidjq0abhj2ze/iranianambassy.mpeg



طبق آخرین خبر رسیده متأسفانه دو تن از یارانمان با نام ها حمید و امید همچنان در بازداشت به سر می برند و به گفته وکیل در معرض خطر زندان دیپورت هستند(آبشیبونگ هفت)

۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

حملات گسترده و اخبار متناقض سایت های رژیم نسبت به حرکت اعتراضی در سفارت برلین


حدود ساعت سه بعد از ظهر (بوقت اروپای مرکزی)، روز چهارشنبه 28.11.2012 در محوطه خارج از ساختمان که در حیات سفارت برلین پرچم جمهوری اسلامی قراردارد,گروهی از پناهجویان سیاسی مستقل و غیر حزبی مخالف رژیم جمهوری اسلامی به همراه فعالین سیاسی آلمانی‌ در اقدامی جسورانه در آکسیونی که نزدیک به ۱ ساعت طول کشید و در محل باقی‌ ماندند با پایین کشیدن پرچم رژیم و آتش زدن آن، همچنین به ا‌حتزاز در آوردن پرچم سرخ و مشکی‌  و با قرائت بیانیه رسمی‌ کنشگران و قبول مسئولیت این اقدام از سوی پناهجویان سیاسی ایرانی که در همبستگی‌ و حمایت از اعتصاب غذای نسرین ستوده که در چهل و سومین روز آن است، همچنین در حمایت از زندانیان سیاسی دیگر،خواستار آزادی بی‌ قید و شرط کنشگران سیاسی در ایران که در بند رژیم فاشیستی،اسلامی ایران هستند شدند و در این آکسیون اعتراضی 9 نفر از شرکت کنندگان در این اقدام شجاعانه بازداشت شدند.
خوشبختانه با مقاومتی که در حمایت از دستگیر شدگان آکسیون امروز در سفارت رژیم ایران انجام شد در ساعت اولیه بامداد ۲۹.۱۱.۲۰۱۲ تمامی‌ دستگیر شدگان آزاد شدند.

اما نیاز به حمایت بیشتر و طولانی‌ مدت از این رفقا وجود دارد.زیرا طی‌ خبر که از سوی وکیل دستگیر شدگان داشتیم با فشار رژیم ایران و سفیر ایران بر وزارت امور خارجه آلمان همچنین دستگاه غذایی و پلیس آلمان، سنگین‌ترین اتهام به دستگیر شدگ
ان به آنها وارد شده است. جرمی‌ که معنی‌  آن اقدام علیه امنیت ملی‌ با لطمه به روابط خارجی‌ آلمان عنوان شده است.

همچنان یکی‌ از رفقای ما (محمد) در معرض خطر دستگیری است. نامبرده که فعال سیاسی ضّد جمهوری اسلامی است و طی‌ ۸ ماه گذشته در آلمان برای احقاق حقوق مهاجرین و پناهجویان بی‌ وقفه در خیابان به سر برده و در اعتصاب بوده تحت پیگرد پلیس آلمان است.و پلیس با در دست داشتن عکس وی جستجوی مکان به مکان را برای دستگیری او انجام میدهد.

هرگونه کمک و حمایتی از این رفقا چه حقوقی و چه سیاسی قدرت بیشتری به مبارزات کنش گرا و در عمل مستقیم ضّد رژیم جمهوری اسلامی در این شرایط حساس تاریخی‌ میدهد.
این اقدام شجاعانه و کنشگرانه آنچنان رژیم را سر درگم کرده است که حملات گسترده و اخبار کذب و متناقض سایت های رژیم نسبت به حرکت اعتراضی فعالین سیاسی در سفارت برلین را به همراه داشته است چراکه رژیم نگران است که مردم از حالت صرفا نظاره گری خارج شوند و دوباره به کنش سیاسی روی آورند و به همین دلیل طبق معمول یک حرکت مستقل و مردمی را به اسرائیل و مجاهدین خلق و.....منصوب می کنند تا به خیال خود حرکت مستقل مردمی را تخریب کرده باشند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا ) در قسمتی از مطلب خود نوشت :

تعرض به سفارت ایران در برلین با کینه از پیروزی مقاومت فلسطین در غزه

"گروهی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی که از سوی حامیان صهیونیست ها در آلمان حمایت می شدند،عصر روز چهارشنبه به ساختمان سفارت ایران در برلین تعرض کردند.

همچنین ایرنا به دروغ نوشت : تعرض کنندگان که تعداد آنها حدود 20 نفر بود در شرایطی به ساختمان سفارت ایران در برلین حمله کردند که شعارهای آنها مبنی بر اینکه ˈغزه با موشک های ساخت ایران پیروز شدˈ به خوبی نشان می داد که از سوی محافل صهیونیستی برای این اقدام حمایت و پشتیبانی شده بودند."

اما از جمله سایت فرارو , این اقدام را به مجاهدین نسبت داد و در قسمتی از مطلب خود با عنوان

حمله منافقین به سفارت ایران در برلین

نوشت : "حمله منافقین به سفارت کاملا برنامه ریزی شده و با اطلاع پلیس انجام شد بطوری که پلیس آلمان هشدار سفارت در این زمینه را نادیده گرفت و حتی در زمان حمله در ساعت 15 به وقت محلی ،‌ یک خودرو پلیس در نزدیکی سفارت نظاره گر این تجاوز منافقین بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد.

به گفته این منبع اگاه، ده دقیقه پس از حمله منافقین، پلیس آلمان وارد عمل شد و 12 تن از افراد مهاجم را بازداشت کرد."

 

تمامی‌ دستگیر شدگان آکسیون سفارت برلین آزاد شدند


خوشبختانه با مقاومتی که در حمایت از دستگیر شدگان آکسیون امروز در سفارت رژیم ایران انجام شد در ساعت اولیه بامداد ۲۹.۱۱.۲۰۱۲ تمامی‌ دستگیر شدگان آزاد شدند.

اما نیاز به حمایت بیشتر و طولانی‌ مدت از این رفقا وجود دارد.زیرا طی‌ خبر که از سوی وکیل دستگیر شدگان داشتیم با فشار رژیم ایران و سفیر ایران بر وزارت امور خارجه آلمان همچنین دستگاه غذایی و پلیس آلمان، سنگین‌ترین اتهام به دستگیر شدگ
ان به آنها وارد شده است. جرمی‌ که معنی‌ فارسی آن اقدام علیه امنیت ملی‌ با لطمه به روابط خارجی‌ آلمان عنوان شده است.

همچنان یکی‌ از رفقای ما (محمد) در معرض خطر دستگیری است. نامبرده که فعال سیاسی ضّد جمهوری اسلامی است و طی‌ ۸ ماه گذشته در آلمان برای احقاق حقوق مهاجرین و پناهجویان بی‌ وقفه در خیابان به سر برده و در اعتصاب بوده تحت پیگرد پلیس آلمان است.و پلیس با در دست داشتن عکس وی جستجوی مکان به مکان را برای دستگیری او انجام میدهد.

هرگونه کمک و حمایتی از این رفقا چه حقوقی و چه سیاسی قدرت بیشتری به مبارزات کنش گرا و در عمل مستقیم ضّد رژیم جمهوری اسلامی در این شرایط حساس تاریخی‌ میدهد.

گزارشات بیشتر در ساعت آینده ارائه میشود.

آرش دوست حسین

آخرین گزارش از وضعیت و شرایط آکسیون ضّد جمهوری اسلامی و اشغال سفارت ایران در برلین

آخرین گزارش از وضعیت و شرایط آکسیون ضّد جمهوری اسلامی و اشغال سفارت ایران در برلین:

فعالین سیاسی ایرانی‌ و آلمانی‌ در حمایت از دستگیر شدگان امروز در سفارت ایران به مرکز پلیس در برلین انتقال داده شده اند،جلوی این مرکز تجمع کرده اند و با محاصره آن و سر
دادن شعار هایی، همبستگی‌ و حمایت خود را از آنان اعلام کرده اند و خواستار آزادی سریع و بی‌ قید و شرط آنها هستند.

همچنین در بیانیه ایی رسمی‌ از سوی پناهجویان و فعالین سیاسی با دادن اولتیماتوم برای آزادی یارانمان اعلام شده است که در صورت عدم آزادی آنان تا فردا صبح ساعت ۹ همه وارد اعتصاب غذای خشک خواهند شد.

همچنین یکی‌ دیگر از رفقای ما نیز به نام محمد تحت پیگرد پلیس قرار دارد

در اینجا به همه فعالین و کنشگران سیاسی در برلین فراخوان داده میشود که برای حمایت از این رفقا خود را به محل مرکز پلیس برسانند و اجازه تنها ماندن آنها را در بند پلیس ندهند.

گزارشات تکمیلی در ساعت آینده فرستاده خواهد شد...

آرش دوست حسین

سفارت ایران در برلین در اعتراض به سیاست های سرکوبگرانه حکومت ایران امروز اشغال شد


سفارت ایران در برلین در اعتراض به سیاست های سرکوبگرانه حکومت ایران امروز اشغال شد
امروز در یک اقدام برنامه ریزی شده گروهی از پناهجویان سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی به همراه فعالین سیاسی آلمانی‌ در اقدامی متهورانه سفارت رژیم را در برلین به تصرف خود در آوردند و نزدیک به ۱ ساعت در محل باقی‌ ماندند .

این آکسیون با پایین کشیدن پرچم رژیم و آتش زدن آن، همچین به ا‌حتزاز در آوردن پرچم سرخ و مشکی‌ آغاز شد و با قرائت بیانیه رسمی‌ کنشگران و قبول مسئولیت این اقدام از سوی پناهجویان سیاسی ایرانی که در همبستگی‌ و حمایت از اعتصاب غذای نسرین ستوده در ۴۳ روز آن، همچنین زندانیان سیاسی دیگر،خواستار آزادی بی‌ قید و شرط کنشگران سیاسی در ایران که در بند رژیم فاشیستی،اسلامی ایران هستند شدند.

۹ نفر از شرکت کنندگان در این اقدام شجاعانه بازداشت شده‌اند و ساعت ۲۰ تجمعی از طرف حامیان برای درخواست آزادی آنان در برلین برگزار خواهد شد.از همه‌ی فعالین در برلین دعوت می‌شود برای حمایت از این حرکت و کسانی که سفارت را اشغال کرده‌اند هم‌اکنون خود را به محل برسانند!

خبر موثق:

اسامی دستگیر شدگان:ایرانی‌

هومر،امید،حمید،صادق،کیوان،راد،حمید
 
گزارشی از :آرش دوست حسین
مطالب مرتبط :

آخرین گزارش از وضعیت و شرایط آکسیون ضّد جمهوری اسلامی و اشغال سفارت ایران در برلین

 

تمامی‌ دستگیر شدگان آکسیون سفارت برلین آزاد شدند

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

in support of political prisoners on hunger strike in Turkey




In our very recent history we are faced, more than ever, with the facts that the oppressed and the downtrodden have nothing to lose in their struggle to achieve freedom and equality, except their chains. During this period, various forms of fascism have been systematically responsible for inhibiting the potential and actual movements of the oppressed: from nationalist fascism to religious fascism. And of course it should not be forget to mention that the liberal democracy has also its own fascistic character with their discriminating laws, educational systems and the trained police forces, which all together are in connection to troll of the Capital and for providing more profits for the "one percent" at the top. The system being dominated today on the destinies of the nations, not only is unable to provide equal human rights, while presenting that as a disgusting formality, but also in order to guarantee the interests of the untroubled rich part, divests much of the rights from many parts of the societies, and puts the opponents under repressions. Today in a large sections of the earth, the people are fighting to access to the most elementary rights and at the same time are repressed: the right to choose free life for refugees and asylum seekers, the right to determine the own destiny by the nations; the right to acquire minimum welfare and job security for the workers, the social rights and equality for women and etc.. Governments or more precisely, the local rulers of the global system, justify all aspects of repressive measures and approaches, by their own manipulated means. They speak in different languages and discourses about current trends of deprivation/control/suppression. As they say: it is because of the lessons of our excellent religion and the will of God, it is because of the benefits of our nation and the better density of our ancestral land, it is necessary to save our democracy or economic security (the security of the rich).
Accordingly, any kind of protest against the existing inequality from will be interpreted and labeled in advance, by the inherent guards of the system, as a revolt against the will and benefits of the public. By reviewing various articles and provisions related to the discriminatory laws in different countries, it will be revealed that regarding the existing capabilities of the mankind, the human societies have taken a huge step back from their historical achievements towards realizing freedom and equality. Particularly, the current structures of power, the necessity of unfair and discriminating laws is theorized and justified in very shameful methods by the army of experts and professionals. Then these fake discourses are imposed in nice packages upon the people, by the army of the state-affiliated intellectuals and journalists, through non-stop repetitions in mainstream media.

On the other hand, in addition to the structural violence hidden in laws and medial authority, governments enjoy another source of legal violence in form of police and army, which are used in necessary occasions. Of course applying this type of violence requires theoretical supports and legal justification, which are in turn provided by the religious and nationalist doctrines of fascism and also by the dogma of liberal democracy. Outstanding examples of this trend can be seen today in different forms: the military attacks and bombardments with the slogan of granting democracy, mass executions and genocide with religious and nationalist claims, oppressing the lower-class struggles and people rights to rule their own destinies, on the name of the battle against terrorism. The general formula in all these suppressions is described as: "whoever who is not obeying us is against us!" In this way, any action for achieving a discarded right is pictured as an anti-government action, namely is regarded as a criminal. In this situation, surrounded by such an impasse, it is not surprising that hunger-strike becomes the only available armament to the political prisoners to keep their resistance and to express in public the contents and intentions of their resistance.
The fact that currently many political activists in different countries are imprisoned, regardless of the formal reasons of their detentions, which is related to the local political circumstances, indicates that the dominating system in all its appearances as different governments is compelled to extinguish the voice of the opponents. For example, today about one thousand political prisoners in Turkey and nine female political prisoners in Iran are on hunger strike. Both groups have challenged the fascist systems: nationalist fascism in Turkey government and religious fascism in Iran.
Since we, consider our movement as part of the global struggles of the workers and the oppressed towards freedom and equality, we find ourselves in alliance with the hunger-striking prisoners in Turkey and Iran, as well as with the hunger-striking asylum seekers in Australia, and hereby, we announce our solidarity and alliance with them. We also warn the respective governments that they will be accounted responsible for any possible harm to the health of the hunger- striking prisoners and asylum-seekers in these countries. In the same context, we plea all awaking lives and independent groups to do their best efforts for protecting the mentioned hunger-strikers and to help them fulfill their right demands. We are together able to put the European governments and international societies under pressure for abandoning their indifferent and double-standard behaviors with this respect and replacing that with transparent measures. Regarding the close relationships between the governments of Germany and Turkey, we should warn here the German government that we, striking asylum-seekers, are carefully observing their political reaction to the danger threatening the hunger-striking prisoners in Turkey and we will consider this reaction as an essential part of the general treatment of German government to our own protests, because for us the way of treatment to such fundamental issues could not be split to different standards. Hence, the way of reaction of German government to the situation of hunger-striking prisoners in Turkey will directly influence our judgments about the formal promises given from German government as initial response to our protests. This behavior will in turn directly affect our decisions for the future forms of our street protests.  
Solidarity and Battle!
Nov. 10, 2012

در حمایت از زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کننده در ترکیه و ایران

منبع عکس
در دوره تاریخی حاضر بیش از همیشه با این واقعیت مواجهیم که سرکوب شدگان، رنجبران و ستمدیدگان در مبارزاتشان برای رسیدن به آزادی و برابری جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند. در این دوران اشکال مختلف فاشیسم به طور سیستماتیک عهده دار مهار تحرک های بالقوه و بالفعل ستمدیدگان هستند: از فاشیسم ناسیونالیستی تا فاشیسم مذهبی؛ و البته از یاد

نبریم که لیبرال دموکراسی هم فاشیسم خاص خود را دارد با قوانین تبعیض آمیز، نظام آموزشی و نیروهای پلیس آموزش دیده اش که همه اینها در پیوند با هم بسترهای لازم برای چرخش سرمایه و انباشت سود بیشتر برای «یک درصد» فرادستان جوامع را فراهم می کنند. سیستمی که امروزه بر سرنوشت ملت ها مسلط است نه تنها از تامین حقوق انسانی برابر ناتوان است و صرفا نمایشی مهوع از برابری حقوقی صوری را عر ضه می کند، بلکه آشکارا در جهت تضمین منافع فرادستان، از بسیاری از بخش های جامعه سلب حق می کند و معترضان را نیز مورد تعقیب و سرکوب قرار می دهد. امروز در بخش های بزرگی از پهنه زمین، مردم برای دسترسی به ابتدایی ترین حقوق پایمال شده خود در حال مبارزه و همزمان در حال سرکوب شدن هستند: از حق انتخاب زندگی آزادانه برای آوارگان و پناهجویان، تا حق تعیین سرنوشت برای خلق ها؛ از حق برخورداری از حداقل رفاه و امنیت شغلی برای کارگران تا حقوق اجتماعی برابر برای زنان و غیره. دولت ها یا همان حاکمان محلی نظم مستقر با توسل به ارزشگذاری های دست ساز خویش، تمام سویه های سرکوبگرانه این وضعیت را موجه نمایی می کنند؛ آنها به زبان های مختلف درباره این روند سلب/کنترل/سرکوب سخن می گویند: صلاح دین و اراده خداوندمان چنین است؛ صلاح ملت و سرنوشت سرزمین اجدادی مان در این است؛ و یا صلاح دموکراسی و امنیت اقتصادی (طبعا امنیت فرادستان) در این است!
به همین دلیل هر نوع اعتراض و مبارزه علیه بی حقی ها و نابرابری های موجود پیشاپیش از سوی حافظان سیستم به معنای عصیان علیه خواست و منفعت عمومی تعبیر و قلمداد می شود. با مرور بندها و تبصره های مختلف گنجانده شده در متن قوانین تبعیض آمیز کشورها، در می یاببم که به لحاظ قابلیت های تاریخی موجود، جوامع بشری پسرفتی چشمگیر در زمینه حرکت در جهت تحقق آزادی و برابری داشته اند. مشخصا در ساختار قدرت موجود، ضرورت وجودی قوانین ناعادلانه و تبعیض آمیز به شرم آور ترین شیوه ممکن توسط لشکر کارشناسان حرفه ای تئوریزه می شود و سپس این آموزه ها در بسته بندی های زیبا توسط لشکر روشنفکران و ژورنالیست های وابسته به دولت ها از طریق تکرار بی وقفه در رسانه های مین استریم به مردم تحمیل می شوند.
از سوی دیگر، دولت ها علاوه بر خشونت پنهان در مجموعه قوانین شان و نیز برخورداری از اقتدار رسانه ای، در مواقع لازم به خشونتی تمام عیار متوسل می شوند که توسط پلیس و ارتش اجرا می شود. البته توسل به این خشونت ها مستلزم پشتیبانی نظری و تدارکات توجیهی است که با بهره گیری از انواع دکترین های مذهبی، فاشیستی و یا دگم های لیبرال دموکراسی انجام می گیرد. مصداق های بیرونی این رویه را امروزه در اشکال مختلف می توان مشاهده کرد: از تهاجم نظامی و بمباران با شعار اعطای دموکراسی تا اعدام و نسل کشی با داعیه های مذهبی و ملی گرایانه تا سرکوب مبارزات خلق ها یا طبقات اجتماعی ستمدیده، با نام مبارزه با ترورسیم. در این سرکوب ها فرمول عام چنین تعریف شده است: «هر کس که با ما نیست، مجرم است». همین جاست که هر اقدامی برای رسیدن به حقی پایمال شده، از سوی دولت ها اقدامی مجرمانه قلمداد می شود.
درست به همین خاطر است که در تنگنای چنین زندانی، تنها یک سلاح برای مقاومت زندانی باقی می ماند و آن اعتصاب غذا است که زندانی آن را به مثابه تنها امکان برای دیده شدن و شنیده شدن مضمون مبارزه اش به کار می گیرد.
اینکه امروزه فعالین سیاسی زیادی در زندان های دولت هایی در نقاط مختلف زمین در حبس هستند فارغ از چرایی اسیر بودن شان، که وابسته به شرایط سیاسی و محلی دارد، بیانگر آن است که سیستم مستقر در همه تجلی های دولتی اش ناچار است صدای مخالفان را خاموش سازد. برای مثال امروز در جغرافیای ترکیه و ایران زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا هستند: نزدیک هزار زندانی سیاسی در ترکیه و نه زندانی سیاسی زن در ایران اکنون در اعتصاب غذا به سر می برند. هر دو گروه به سهم خویش سیستم های فاشیستی در دو جغرافیای سیاسی را به چالش کشیده اند: فاشیسم ناسونالیستی دولت ترکیه و فاشیسم مذهبی دولت ایران.
باید از این مرحله به بعد همه تلاشها در جهت نشان دادن الترناتیو برای پیگیری خواستەهای این زندانیان باشد.
برخورد با دستگاهی که هیچ امکان عاری از خشونتی برای قربانی یا زندانی و حامیان او باقی نگذاشتە است، باید چگونه باشد؟
آیا به عنوان انسان باید بگذاریم در مقابل دیدگان ما زندانی جانش را در مقابله با عدالت تاخت بزند و به خود صدمه گاه غیر قابل جبران وارد کند؟حاکم و محکمه او در این دو کشور حاضر به ایجاب یا حتی شنیدن خواستەهای این زندانیان نبودە و در کمال بی مسولیتی در جهت تداوم و تشدید سرکوب این زندانیان قدم بر میدارند و به اعتصاب آنان نیز بسا بە عنوان حذف تدریجی و نابودی جان و تن قربانی نگاه می کند. وجدانهای بیدار، جامعه جهانی نباید بگذارد این زندانیان صدمه بیشتری را متحمل شوند.
بدون هزینه زندانیان را بگور میفرستند
بدتر از مرگ را به زندانی تحمیل می کنند...
جهت پاسخ به سوالات بالا و جلوگیری از فاجعه انسانی باید پیگیری خواستەهای این زندانیان در دستور کار همه ما قرار گیرد.
باید اقدامی و کارزار همگانی را بە منظور جلب توجه جامعه جهانی و کمک به همه زندانیانی که مجبور به اعتصاب می شوند سازمان داد.
ما از آنجا که حرکت خود را جزئی از پهنه مبارزات جهانی زحمت کشان و ستمدیدگان در راستای آزادی و برابری می شناسیم، خود را در کنار زندانیان اعتصابی ترکیه و ایران می دانیم و بدین وسیله همبستگی و اتحاد خود را با مبارزات آنان اعلام می کنیم. ما همچنین به دولت های ترکیه و ایران هشدار می دهیم که مسئولیت جان تک تک این زندانیان به عهده دولتمردان این کشورهاست. در همین رابطه ما از همه جان های بیدار و نهادهای مردمی و گروههای مستقل درخواست می کنیم که برای نجات جان این زندانیان و نیز تحقق مطالبات بر حق شان تمامی امکانات خود را به کار بگیرند. ما می توانیم در همبستگی با یکدیگر دولت های اروپایی و مجامع بین المللی را تحت فشار بگذاریم تا در رابطه با این اعتصابات به رفتار دیپلوماتیک مزورانه و ظاهرا بی طرفانه شان با دولت های ترکیه و ایران پایان دهند و حداقل نسبت به جان انسان ها احساس مسئولیت کنند. در همین جا با توجه به ارتباطات نزدیک دولت های آلمان و ترکیه، ما به سهم خود به دولت فدرال آلمان هشدار می دهیم که ما پناهجویان اعتصابی، نحوه رفتار دولت آلمان نسبت به سرنوشت زندانیان اعتصابی ترکیه را به مثابه رویکرد کلی دولتمردان آلمان نسبت به اعتراضات خود تلقی می کنیم، چرا که برای ما استانداردهای به کار گرفته شده در این دو حوزه تفکیک شدنی نیست. از این رو نحوه مواجهه دولت آلمان با این مساله بی تردید بر قضاوت های ما درباره وعده های کلامی داده شده و نیز بر اشکال آتی اعتراضات خیابانی ما تاثیر مستقیم خواهد گذاشت.

اتحاد و مبارزه


november 2012


جمعی از آنارشیستهای "صدای آنارشیسم" در آلمان

۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

تظاهرات کلن در همبستگی و حمایت از راهپیمایی اعتراضی پناهجویان از وورتسبورگ به سمت برلین


روز شنبه 06.10.12 تظاهرات کلن در همبستگی و حمایت از راهپیمایی اعتراضی پناهجویان از وورتسبورگ به سمت برلین ساعت 15.00 در منطقه کالک  Ottmar-Pohl-Platz  برگزار می شود و چنانچه گروهی تمایل به حمایت از این آکسیون دارد می تواند به برگزار کننده این تظاهرات از طریق ایمیل 
agkoeln(A)riseup.net خبر دهد.
 Ottmar-Pohl-Platz in Köln Kalk um 15:00 Uhr
 گروه های حمایت کننده از فراخوان تظاهرات تا این لحظه عبارتند از:

Allgemeines Syndikat Köln (FAU-IAA)
¡Alerta! – Lateinamerika Gruppe Düsseldorf

Kölner Netzwerk kein mensch ist illegal (Ruft mit auf)

Antifa 103 (Ruft mit auf)
SSK SALIERRING

Antifaschistisches Bündnis Kreis Mettmann

Anarchismus Stimme – Köln
صدای آنارشیسم - کلن
AZ Köln Kalk

Initative zu einer Anarchistischen Föderation Rhein Ruhr


در ضمن  پناهجویان کلن و حومه می توانند با شرکت در این تظاهرات با فعالین ایرانی و آلمانی و.....مدافع پناهجویان ارتباط برقرار کنند و در صورت تمایل با کمک و همراهی آنان در مورد چگونگی سازماندهی و برگزاری حرکتهای اعتراضی در کلن گفتگو و تبادل نظر کنند.

ضمنا تظاهرات بزرگ پناهجویان و حمایت کنندگان آنها  در تاریخ 13 اکتبر ساعت 15.00
در Oranienplatz  شهر برلین برگزار خواهد شد.

3 اکتبر چادر جدید برای پناهجویان اعتصابی در برلین برپا خواهد شد و هر کمکی که بتوانید مورد نیاز است 10-12 Uhr | Berlin | Oranienplatz


5 اکتبرهم تظاهرات دیگری در همین رابطه خواهد بود که لطفا برای اطلاعات بیشتر در مورد آن و در باره برنامه 4 اکتبر به صفحه پناهجویان مراجعه کنید.




۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

گزارشی از راه پیمایی 600 کیلومتری پناهجویان با پای پیاده به سمت برلین از 8.09 تا12.09




شنبه 08.09.2012 روز اول آغاز راه پیمایی با پای پیاده پناهجویان معترض و حمایت کنندگان آنها از شهر وورتسبورگ به سمت برلین بود که 70 نفر در آن شرکت داشتند که 20 نفر از حمایت کنندگان چند کیلومتری آنها را بدرقه و حمایت کردند که پس از آن گروه 50 نفره که شامل 15 پناهجو از کشورهای مختلف بود به همراه 35 نفر از حمایت کنندگان خود به راهپیمایی ادامه دادند و پس از طی چند کیلومتر  10 نفرازگروه توسط 3 ماشین حرکت کردند تا اولین محل اقامتگاه شبانه و محل استراحتگاه جهت شام و محل خواب را برای گروه 50 نفره آماده کنند که در یک منطقه جنگلی بود.
روز بعد آن یعنی روز یکشنبه 09.09.2012 به طرف شهر شواینفورت 
حرکت کردند و اولین جلسه جمعی خود را تشکیل دادند تا اشکالات و اشتباهات روز اول را بررسی کنند که از جمله بی نظمی هایی که وجود داشت و بین جلو و عقب صف فاصله وجود داشت و یا مسیرهایی که از کنار جاده می گذشت امکان برخورد ماشین ها با راهپیمایی کنندگان وجود داشت و همچنین رفتن تعدادی از دوستان بدون اطلاع دادن به سایرین به منظور خریدن ساندویج "دونر" از جمله مسائلی بود که بر سر آن صحبت شد و تصمیم گرفته شد که هر 3 ساعت یکبار سرشماری صورت بگیرد و برای هر کدام از اعضا یک شماره نوشته شد و همچنین شماره تلفن راهنمای گروه را بین همه تقسیم کردیم و با شناختی که دوستان از توانایی خود برای این راهپیمایی طولانی در این مسیر پیدا کردند دوستانی که تند تر راه می رفتند را در عقب صف و دوستانی که کندتر راه می رفتند را در جلوی صف قرار دادیم و این موضوعات را در پلاتفرم جلسه عمومی خود برنامه ریزی کردیم.
در این روز ساعت 5 بعداظهر به آدرس دو تا هایم که قبلا تهیه کرده بودیم سر زدیم و همه هیجان داشتیم و نمی دانستیم که چه باید کرد و برای همین با شعار های پناهجویان وارد اولین هایم شدیم که بعد متوجه شدیم که این شکل درست نیست و باید به شکل مهمان برویم و در بزنیم و روز بعد برای رفتن به هایم سوم تصمیم گرفتیم که چند نفری را که چند زبانه هستند با دوچرخه جلوتر بفرستیم تا با آنها در هایم صحبت کنند و بگویند که دوستان ما در حال آمدن به هایم هستند و علت این راهپیمایی برای چیست.
زمانی که به شهری می رسیم میزبان داریم که می توانیم حمام کنیم و غذا بخوریم و جای خواب داریم ولی اگر در جنگل باشیم کمپ برپا می کنیم برای خوابیدن و غذا خوردن که در کل مسیر گاهی مزارع است یا کوه است یا جنگل است یا جاده یا از شهر و دهی عبور می کنیم که کلا 1 ماه قبل  دوستانی با دوچرخه که 8 روز طول کشیده است مسیر را شناسایی کرده اند و اینک راهنما ما هستند و ما را برای رفتن به سمت برلین هدایت می کنند.
صبح روز دوشنبه  10.09.2012 از میزبان خداحافظی کردیم.یک میتینگ هم در میدان شهر داشتیم که یک مداخله کوچک توسط پلیس داشتیم که گفت از میزبان شکایت می کنیم به دادگاه چراکه جلوتر اجازه برگزاری میتینگ را نگرفته اند.
در هایم سوم با دوچرخه چند تا بچه ها را فرستادیم که به همه اتاق ها زنگ بزنند و ببینند که به چه زبانی صحبت می کنند که بتوانیم هماهنگ کنیم که بتوانیم ارتباط بگیریم .از هایم سوم یک پناهنده از افغانستان به جمع ما پیوست.
دوشنبه شب نیز میزبان داشتیم که در یک ده کوچکی بود و هایمی در آنجا نبود و شب را در آنجا خوابیدیم.شب در آنجا پلاتفرم مهمی داشتیم که روی خود شیوه کار و بحث سیاسی صحبت کردیم که وقتی به برلین رسیدیم چه خواهیم کرد?آنچه که مهم است در حال جمع کردن هر چه بیشتر نیرو هستیم که اعتصاب غذای بزرگی را شروع کنیم که طولانی مدت و با تعداد زیادی باشد.
سه شنبه 11.09.2012 وارد شهری دیگر شدیم که حزب چپ آلمان میزبان ما بود و 1 هایم بیشتر نداشت و شب نیز پلنوم برگذار شد که بر سر تیتر روزنامه تاتس صحبت کردیم که نوشته بود پناهجویان معترض ایرانی پیاده روی اعتراضی را آغاز کردند در صورتی که پناهجویان معترض از کشورهای مختلف هستند و 15 پناهجویی که از وورتسبورگ حرکت کردند ترک و ایرانی و افغانستانی و کرد هستند و 3 نفر دیگری که تا کنون به ما پیوستند از عراق و افغانستان هستند و تا رسیدن به برلین قطعا از کشورهای مختلف به ما خواهند پیوست و مسیری را هم که اتوبوس در حال عبور از 16 شهر است و تا کنون 5 پناهجو ایرانی به حرکت پیوستند.
بنابراین قرار شد که یک بیانیه بنویسیم که چند ملیتی هستیم که به گروه کاری رسانه ای سپرده شد.
4شنبه 12.09.2012 راه افتادیم به سوی هایم چهارم در سومین شهر که یک نفر از عراق بود که به ما پیوست.
بعداظهر در خارج از شهر از مرز سابق آلمان شرقی و آلمان غربی عبور کردیم که مرز سابق را به شکل موزه نگه داری می کنند و در واقع ما استان بایرن را رد کردیم و تو استان تورینگن هستیم.
در قسمت موزه وسایلی از سنگ, آهن, مجسمه و پرچمهای مختلف آلمان و اتحادیه اروپا و....قرار دارد و یک یادبود از بلوک شرق و بلوک غرب وجود دارد.
در این مکان تعداد ما به 80 نفر رسیده است که 18 نفر پناهجو هستیم و در واقع فعالین سیاسی و پناهجویی منطقه جدید ما را همراهی می کنند و ما در کوه هستیم و در این منطقه خطر حمله فاشیستها وجود دارد چراکه برای آنها منطقه با ارزشی محسوب می شود و تمام وقت نگهبانی می دهیم و بین دوستان سوت تقسیم کردیم که در صورتی که دچار مشکل و یا مورد حمله احتمالی فاشیستها قرار گرفتند با سوت به سایرین خبر دهند چراکه برای دستشویی مجبور هستیم به اطراف برویم و از جمع دور شویم.
برای دیدن ویدئوهای مربوط به راهپیمایی اینجا کلیک کنید یا اینکه به صفحه فیسبوکی پناهجویان برلین مراجعه کنید. یا اینجا http://www.refugeetentaction.net/index.php?lang=de
پای نوشت:این مصاحبه توسط صدای آنارشیسم با آرش دوست حسین تلفنی صورت گرفته است و از صحبتهای رفیق آرش نوت برداری شده است و در حال حاظر امکان بازبینی متن وادیت نیست و اگر اشکالاتی در متن وجود داشت در آینده تصیح خواهد شد.

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

مصاحبه صدای آنارشیسم با یکی از متحصنین وورتسبورگ


امروز هشتاد و سومین  روز اعتراض و اعتصاب پناهجویان در خیابانهای وورتسبورک آلمان است که دو نفر از پناهجویان از روز دوشنبه لب های خود را دوختند و دو نفر دیگر هم امروز لبان خود را دوختند که در مجموع 4 نفر شده اند. از روز ۱۹ ماه مارس پناهجويان ايراني در مرکز شهر وورتسبورگ با برپايي يک چادر و يک نمايشگاه عکس از جنايات حکومت اسلامي ايران٬ به اعتراض عليه سياستهاي ضد پناهندگي دولت آلمان دست زدند و با مبارزه مستمر خود توانستند روند مبارزه برای حق پناهندگی را متحول و وارد فاز جدیدی کنند که رادیکال و پی گیر است اینک با یکی از پناهجویان که از ابتدای حرکت با دیگر پناهجویان در کنار هم بودند و با تلاش مشترک خود دست به اعتراض و تحصن زدند سئوالاتی را مطرح می کنیم تا خوانندگان وبلاگ از وضعیت آنان بیشتر مطلع شوند.

رفیق باسط , چه علتی باعث شد که اعتصابات و مبارزات را آغاز کنید ? در این مدت چند بار اعتصاب غذا داشتید و هر بار چند روز طول کشید?چه حمایت و کمکهایی  تا کنون توسط مردم وورتسبورگ به شما شده است?با چه مشکلاتی روبرو بوده اید?کسانی که این نوشته را می خوانند چگونه می توانند کمک و همیاری کنند?کدام جریانات سیاسی وورتسبورگ با شما همراهی کردند?چند نفر در این پروسه اعتصابات بوده اید و چند نفر بعد از آغاز اعتراضات شما تا کنون قبول شده اند?
 فشارهای پناهنده گی و شرایط سخت پناهنده گی و طولانی بودن پروسه پاسخگویی به پرونده های پناه جوییمان موجب شد تا دست به اعتراض بزنیم و فکر می کردیم که باید کاری را انجام بدهیم که دولت را بتوانیم تحت فشار قرار دهیم و به این خاطر دست به اعتصاب غذا زدیم چون بارها تظاهرات کردیم ولی دولت گوش شنوا نداشت.در طی این مدت که امروز هشتاد و سومین روزآنست که سه بار دست به اعتصاب غذا زدیم که بار اول 18 روز بود و بار دوم 8 روز و این بار در روز سوم به سر می بریم و البته برای نشان دادن جدیت در کارمان دو نفر لب های خود را دوخته اند به نام های آرش دوست حسین و محمد حسن زاده کلالی که البته 4 نفر دیگر هم به ما اضافه شده اند که دو نفر از آنها هم به نام‌های رضا فیضی از شهر ((اوب)) و پیام رهو از شهر شواینفورت امروز چهارشنبه لب های خود را دوختند.در طی این پروسه تا به حال 6 نفر اقامت سیاسی دریافت کرده اند و هنوز جواب 4 نفر از اعضای قدیمی چادر که پرونده هایشان در دادگاه بود جوابی دریافت نکرده اند و فقط کسانی که پرونده هایشان در بوندس آمت بود قبول شده اند.حمایت های مردم وورتسبورگ و شهرهای اطراف بیش از انتظار بود .خیلی مورد حمایت باور نکردنی بودیم.مشکلاتی هم بود از قبیل تمدید مجوز در هر بار که شهرداری تلاش می کرد ما را به کمپ برگرداند اما موفق نبود.البته شایان ذکر است که بگوییم شهردار از اعضای حزب spd بود و چون حزب سبز آلمان از اول اعتصاب تا به آخر از ما حمایت کرد شهردار به مزاجش خوش نمیامد.
بچه های آنتی فا و نود و نه درصدی ها و ضد راسیسم این شهر و حتی شهرهای دیگر مانند نورنبرگ هم از ما حمایت کردند.و هر بار با شرکت در تظاهرات های ما و برگزاری آکسیون و تظاهرات در شهرشان از ما حمایت کردند.ده نفر از شروع در این اعتصاب بودیم که شش نفر قبول شدند و 4 نفر منتظر پاسخ هستند.دو نفر از کسانی که قبول شدند چادر را رها کردند و رفتند ولی در این دور جدید از اعتصاب که با لب دوزی همراه بود 4 نفر به ما پیوستند.کلیسا خیلی تلاش کرد که با وعده هایی از قبیل خانه و کار این آکسیون را جمع کند اما موفق نشد.خلاصه رفیق هنوز هستیم و تا تحقق خواسته هایمان مقاوت می کنیم زیرا ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.البته نا گفته نماند که ما تا به حال به جز حمایت های معنوی از کمک مالی هم بهره مند بودیم که خرج کارهای حقوقی ,دادگاه ,غذا و از این قبیل چیزها می شود....و با دور جدید اعتصاب کمک ها بیشتر و حمایت ها صمیمانه تر شده است و همچنین از پوشش خبری گسترده در رسانه های آلمان برخوردار شده ایم.




۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

قرن 21 پایان ایدئولوژی سلطه گرایانۀ احزاب و دولت ها - ادامه بخش دوم



م – ر   بخش دوم  - ناتمام
          جنبش شورایی یا  دیکتاتوری دولت ها

سُنت دفاع از قدرت سیاسی یا مالکیت بر ساختار قدرت دولتی همان طور که در مبحث قبلی گفته شد د ر ضرورت تقدیس از پدر الهی در جهت رستگاری بندگان توجیه شد که ساخته و پرداختۀ حاکمین و رجال دولتی برای سود جویی بیمار گونه از امکانات و منافع زندگی زیستی بوده است و این امر تنها از طریق ابزار سرکوب و سیاست کنترل بر زندگی آزاد مردمان زیستی میتوانست حاصل شود تا محصول تلاش، همکاری، هم فکری و هنر خلاق و سازنده طبیعی انسان های آزاد را به زور این قدرت سیاسی در جهت منافع اقلیتی جاه طلب، زن ستیز و سلطه جو کانالیزه کند. طبیعی است که  انسان های کنترل شده و زیر ستم همواره در اندیشه راه نجات خود از این زندان بردگی بوده و دائما سر به اعتراض و شورش گذاشته اند. اما کارشناسان و صاحبان قدرت سیاسی به تجربه آموخته اند که باید از انواع ابزارهای سرکوب و حیله های سیاسی برای تفرقه اندازی در میان مردم بهره گیرند. مهمترین سیاست میبایست در جهت تحکیم بیشتر قوانین هرمی تقسیم بندی امتیازی، رتبه ای، جنسی، قومی..... فضای کار و ارزش های اجتماعی صورت گیرد تا با نظارت مداوم سیاسی، فعالیت زندگی اقشار مختلف اجتماعی بخصوص مردم فرودست را در چنگ منافع ساختار دولت امپراتوری نگهدارند و زمینه های رشد ارتباط خلاق شورایی آزاد مردم را در هم شکنند. اما در درون ساختار قدرت سیاسی، همواره یک رقابت مرگ آور بین شیفتگان قدرت وجود دارد که از ضعف رقیب برای کسب موقعیت برتر خودشان بهره برداری کنند. ساختار قدرت سیاسی، گر چه قلمرو مانورهای افراد جاه طلب و احزاب است اما این برنامۀ مدیریت تخریب گرایی صرفا در محدوده زنجیره ساختار بی عاطفه دولت باقی نمی ماند و وسعت لرزه هایش تمامی لایه های زندگی زیست اجتماعی را در بر میگیرد وانسانهای بیشماری را از سر ترس، ناآگاهی، ناچاری و درماندگی، مسخ و دیوانه خویش میسازد. مسیری از هیجان های کشنده رقابت مصرفی که به مسئله ای ظاهرا طبیعی و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. تقریبا هویت اکثریت نسل جوان به پول در آوردن، شهرت و کامیابی سریع از شانس و کسب موقعیت هایی است که باید در این رقابت بیمارگونه به چنگ آورند آن هم بر روی زمینی که از کثافت رقابت توسعه تخریب گرایی انواع انحصارت سیاسی، تجاری و آدم کشی اشباع شده است. میلیاردها انسان بر روی کره زمین چنان در فقر، گرسنگی، آلودگی و بیماری و مرگ، دست و پا میزنند تا سازمان ملل که خود بانی همه این جنایات است تنها شعار دهد، وای مصیبتا که اگر آب و آذوقه و پناهگاه برای مردمان گرسنه و جنگ زده مهیا نکنیم فاجعه انسانی در پیش است در حالیکه فاجعه انسانی و زیستی حداقل یک قرن است که آغاز شده و به اوجش رسیده است. مردم جهان که روزگاری از تجربه زیستی کشت وکارشان خود، آبادی ها میساختند امروزه با نابودی زیستگاه هایشان چنان وابسته به چند کیسه گندم و برنج شده اند که با لطف الهی هواپیمای نئولیبرالیسم باید بر سرشان خالی شود. در چنین اوضاع و احوالی که جهان انسانی نیاز به همبستگی شورایی و دگرگون کننده عظیمی دارد باندهای مذهبی نظامی، احزاب مافیایی و سازمانهای چپ و راست پارلمانی مثل قارچ از زمین میرویند تا از این مخروبه سیاسی چیزی نصیب خودشان کنند. حقیقتا تعجب آور است که هنوز برخی در این تصور خام باشند که گویی چند کادر حزبی مثلا انسان دوست، برنامه آزادی بشریت را آن هم در ساختار قدرت سیاسی کشف کرده باشند. آدم های حقیری که هنوز در مقدسات دیکتاتوری پرولتاریا می لولند بی آنکه کوچکترین درکی از ابعاد فاجعه زندگی زیستی داشته باشند و اگر یک لحظه از آن ها چشم برداریم سر از سندیکاهای پارلمانی و رسانه های بی بی سی، صدای آمریکا و غیره در می آورند و یا واسطه هایشان را در دکانهای سیاسی قدرت جاسازی میکنند. شعارهای فرسایشی و بت پرستانه دیکتاتوری کارگران، ماتریالیسم تاریخی، امپریالیسم و غیره که هر چپ حزبی سجده شان میکند چه دردی را دوا میکند زمانی که شما از تحلیل آشکارترین دلایل تاریخی شکست دیکتاتوریهای کمونیسم هنوز عاجز باشید. موضوع اساسا بر سر نام ساختارهای قدرت سیاسی نیست و حتا صحبت از خصوصیات شخصیتی رهبران نیست خواه، لنین، استالین، کایزر، هیتلر، موسلینی، رضاشاه، یاسر عرفات، کندی، مائو، لیو شائو چی، تیتو، گاندی، نهرو، پل پت، هوشیمین، میتران، لخ والسا، تونی بلر، گوردن، بوش، بشار اسد، قذافی، عبدالناصر، مبارک، بن علی، پینوشه، سالوادور آلنده، صدام، ملکی، محمد نجیب الله، ببرک کارمل، کرزای، بی نظیر بوتو، پرویز مشرف، ماندلا، لومومبا، موگابه، عمر البشیر، دالایی لاما، ناتان یاهو، شیمون پرز، سرکوزی، فرانسوا اورلان، پوتین، کلینتون، اوباما، هوجین تائو، کاسترو، کیم جونگ ایل، کیم ایل سونگ، پرا چاندا، ارتگا، چاوز، مورالس، لولا، تاچر، دیلما روسوف، کرشنر، مرکل، آلن سیرلیف، حسن نصراله، بازرگان، بنی صدر، خامنه ای، میر حسین موسوی، احمدی نژاد و غیره باشند مگر غیر از تحکیم ساختار باند قدرتی خود، تداوم کنترل بر آزادی مردم و توسعه اقتصادی اتمیزه و جنگ افزاری و سرکوب شوراهای آزاد اجتماعی، در مجموع چه خاصیت دیگری داشته اند. مهم نیست که حتا با پشتوانه مردمی حکومتی را هم بر انداخته باشند نهایتا حزب جدید با شعارهای فریبنده اش، حکومت خود را مستقر ساخته است. یک انسان آگاه و منتقد کافیست همین جا بجایی و تحولات حکومت های پنج قاره را در یک قرن اخیر مورد بررسی قرار دهد. همه مبارزات آزادیخواهانه و شورایی مردم نهایتا در دست احزاب و باند های حکومتی به کج راه رفته و یا شدیدا سرکوب شدند. این ماهیت هر حکومتی است که زنجیره ساختار دولتی را به نفع ایدئولوژی باند خودش بازسازی کند و مناسبات کلیدی قوای سه گانه، خواهی نخواهی علیه تصمیم گیری شوراهای آزاد اجتماعی سریعا شکل خواهد گرفت. به فرض مسخره ای که ماندلا، اوباما، اورلان، آلنده و لنین آدم های صالح و مردمی ای باشند و بعد هم در جایگاه قدرت دولتی قرار گیرند آن هم مثلا به نفع آزادی واقعی شوراهای تصمیم گیرنده و مخالف رجال قدرتی و باندهای سرمایه داری عمل کنند یک روزه از درون ساختار قدرت خودشان دود خواهند شد. شما شک نکنید که هیچ فردی بدون حمایت باند و حزب قدرتی هرگز نشده که پایش به حکومت برسد حتا یک نمونه استثنایی هم در کل تاریخ وجود ندارد. اساسا فرد باید خصلتی جاه طلبانه و میلی هیجانی نسبت به کسب قدرت سیاسی داشته باشد تا عده ای را به دنبال برنامه رهبری خودش و حزبش بکشاند هر چند رویا پردازانه اما گرگ های روانی و مادی قدرت در انواع شبکه های ساختار قدرتی با شعارها، طرح های فریبنده حمایتی، محاصره اش خواهند کرد و آن گاه نیروی خلاق و سازنده درون مناسبات جامعه انسانی باید به امید دستورات و قوانین جدید تیم رهبری سیاسی خود در انتظار رهایی باقی بمانند. چرا باید تا این حد جامعه انسانی را در جهت سطحی نگری و وابستگی به یک تیم مقتدر رهبری تبلیغ و ترویج کرد؟ اساسا زمانیکه رقابت بر سر رهبری کردن مردم است چرا تیم و یا کابینه رهبری حزبی و دولتی کمونیست کارگری، ارتگای چپی، اورلان سوسیالیست، میترامی جمهوری خواه، حسن نصرالله اسلامی و غیره خود را شایسته این رقابت ندانند زمانیکه تبلیغات ناجی گری کاربرد یکسانی برای هر کدام در جذب چنین سیاهی لشکری میتواند داشته باشد. مگرماندلا از حزب کمونیست کنگره ملی آفریقا با سازش جهان غرب از زندان آزاد نشد و تیم رهبری آفریقای جنوبی را در سال 1990 برای نجات سرمایه داری تشکیل نداد؟ فردی که ده ها سال برنامه جنبش مسلحانه را در کارنامه مبارزاتی اش داشت و چنان اسطوره ملی شناخته شد که حتا اعتراض بخش های رادیکال حقیقی جنبش سیاهپوستان آفریقا در پرتو شهرت قدیسانه او محوشدند. لخ والِسا مگر از درون گارگران کشتیرانی لهستان به اوج نرسید و کل جنبش را با کله در شکم واتیکان نبرد؟! مگر گاندی نهایتا دولت نهرو را درهند به قدرت نرساند؟ از این نمونه ها همواره در حال شکل گیریست حتا پدیده اسانلو سازی از جنبش کارگران اتوبوس رانی ایران که جناح های قدرتی چپ و راست برای گرفتن اعتبارش مدام می جنگند آیا جز به بیراهه بردن خود فرد اسانلو و ذهنیت ناجی سازی در جامعه ثمر دیگری هم دارد؟! پاتریس لومومبا که برای استقلال کنگو و آفریقا به قدرت رسید توسط همان تیم رهبریش به او خیانت شد و ژنرال هایش شبانه اعدامش کردند و جسدش را سوزاندند تا قبری هم از او باقی نماند. برای سالوادور آلنده هم همین بود که از طریق حزب سوسیالیست شیلی به قدرت سیاسی رسید و با توطئه درون دستگاه دولتی خودش سرنگون شد و ده ها هزار سوسیالیست در کوچه و محله  شکار و اعدام شدند. مسئله این نیست که اگر آلنده در قدرت باقی مانده بود زحمتکشان جامعه به آزادی رسیده بودند به هیچ وجه، بلکه بتدریج از چهره دولت سوسیالیستی هم زده میشدند و اگر دولت رو به فاشیسم تک حزبی مثل کره شمالی و یا چین امروزی هم نمیرفت مردم در گزینه های انتخاباتی مثل دولت چپ ارتگا در نیکاراگوئه، حزب سوسیالیست پاسوک در یونان، سوسیالیست اورلان در فرانسه، چریک های مائویست پراچاندا در نپال و غیره شرکت میکردند و گاهی به توطئه چپ، گاهی به راست تا اینکه سرانجام به اهمیت جنبش های شورایی خودشان پی ببرند و فضای مناسبات کُمونی را گسترش دهند در غیر این صورت احزاب همواره میوه مبارزاتشان را خواهند دزدید و جنبش آزادی خواهی معمولا با پرداختن بهایی بسیار سنگین در سرخوردگی رها خواهد شد تا دوباره انرژی اش را برای مبارزه آماده سازد.
 بیش از حد تمسخر آمیز می نماید که چرا هر کدام از چپ های حزبی ایرانی خودشان را تافته ای جدا بافته از این سیر بی شمار تاریخ دولت های چپ و راست می پندارند که گویی به معجزه ای جدید دست یافته اند. مارکسیست لنینیسم های نپال که ده ها سال مدام درگیر جدل های فرسایشی ایدئولوژیک با چریک های مائویستی در نپال بودند و از پی چندین انشعاب تشکیلاتی و لشکرکشی ها بر سر قدرت سیاسی و متلاشی کردن جنبشهای حقیقی آزادی خواهی کارگران و زحمتکشان، بالاخره آن ها هم چند سال پیش وارد مجلس نپال شدند و ده ها کرسی صدارت و وزارت را گرفتند و کرمشان خوابید و پراچاندا رهبر مائویست ها که اکثریت کرسی پارلمان را کسب کرد به دو سال نکشید که گفت از جنگ سیاسی خسته شده است و میخواهد دیگر به زندگی خود و زن و بچه هایش بپردازد. این ها مسائل تازه و عجیبی نیست همان روند همیشگی تاریخ احزاب و دولت هاست. کافیست از طریق سایت گوگل سری به دولت نپال بزنید. مارکسیت لنینیسم ها هم حالا دیگر با کسب چند کرسی کمتر ریاستی از مائویست ها، برای خودشان دفتر و دستکی با پرچم داس و چکش در دولت تشکیل داده اند و اساسنامه حزبی شان از رسمیت قدرت دولتی برخوردار شده است و جاه و مقام  ویژه ای را کسب کرده اند. در چند بند از اساسنامه شان این گونه میخوانید: که حزب ما در راستای سوسیالیسم از دولت چین، روسیه، کره شمالی، کامبوج، ویتنام ... دفاع میکند. آیا این خود به اندازه کافی گویای تراژدی تلخ احزاب قدرتی نیست؟ اگر جنبش زاپاتیستا در جنوب مکزیک توانست از پتانسیل حقیقی مردم ستمدیده منطقه چیاپاس، آن فضای جنبش شورایی، کانون های همیاری، تدارکاتی و کمون های مسلح را در جهت آزادی نسبی خودشان در سال 1994 بیافریند و تاثیر عمیقی بر جهان آزادی خواهی و بخصوص بر کلان شهر ویهیکس که همسایه شان است، بگذارند چرا دیگر زحمتکشان و آزادی خواهان جهان نتوانند!؟ جالب است که چپ های حزبی ایران هرگز نتوانستند از چنبره فکری حزب توده خلاصی پیدا کنند و رادیکال ترینشان بازگشت به همان خط امام است که در وفاداری به جبهه اردوگاهی کمونیسم قرار میگیرد. متاسفانه اندیشه فرهنگی چپ ایران اساسا از بینش نهضت ملی - اسلامی نشات گرفته است و در درون این جبهه ناهمگن تنها درجه ملی به اسلامی آن همواره متغیر بوده است. انقلاب 1357 غیرت مذهبی و اردوگاهی استالینی کادرها را به نمایش گذاشت که حتا نتوانستند یک سوسیال دمکرات مدنی نیم بند باشند که جبهه ای واحد در برابر ظهور فاشیسم را شکل دهند بخصوص که جوانه های شورایی فراگیر شده بود. اشتتباه نکنید اینجا صحبت از برخی انسان های با وجدان چپ و جوانان و زنان مبارز نیست بلکه باید این موضوع را عمیقا بفهمیم که زمینه خیانت و جنایت حزب توده و اکثریت از درون جنبش چپ رخ داده است که بیان خامی، سازشکاری و بت سازی ایدئولوژی خاندان اردوگاهی بوده است. حقیقتا از نظر بینش ساختار سرکوب چه تفاوتی بین خمینی، بازرگان، بنی صدر، یزدی ( اساسا لیبرال ها) مجاهدین، حزب توده، کمیته انقلاب، طالقانی، منتظری، رفسنجانی، بهشتی، احمد خمینی، خامنه ای، میر حسین موسوی، سپاه، سازگاران، گنجی، سروش، خاتمی، کروبی و غیره بوده است همگی با خمینی و انقلاب اسلامی بیعت کردند و پایه گذار نظام فاشیسم بوده اند. دعواهای درونی آن ها تنها بر سر جنگ جناحی قدرت بوده است که تا حذف فیزیکی یکدیگر هم پیش رفته اند. اما در تمام این دوران اکثریتی از چپ های حزبی تا همین تحولات سبز اسلامی خاتمی، کروبی، موسوی همواره از سیر تاکتیک های جناحی رژیم اسلامی از سیاست رفت و برگشت به خط امام دفاع کرده اند. از نقطه نظر چپ اردوگاهی (و سرمایه داری جهانی) این بازی طبیعی قدرت محسوب میشود دقیقا به مانند شعبده بازی بازگشت پوتین به قدرت است. بازی دیپلماتیک چپ و لیبرال صرفا یک تجارت سیاسی است و از جانب تمام دولت ها همواره به رسمیت شناخته شده است و از هر نوع حیله گری سیاسی و دیپلماسی موفقی در بردن رقیب، جذب سرمایه، فریب زحمتکشان و شکست جنبش های شورایی به وجد می آیند و تعهد به انسانیت و آزادی در چشم آن ها همان تفسیر تاریخی مدیریتی و ابزاریست که در "انقلاب" صنعتی مدرنیسم آن را سرمایه انسانی می نامند تا در خدمت قدرت سیاسی و منافع روانی و مادی اقتصادی و فرهنگ سلطه جویی شان مورد بهره برداری قرار گیرد. بسیاری از پروژه های مائو در ایجاد صنعت بزرگ به تقلید از استالین بر پایه همین سیاست استفاده ابزاری از کارگران برای ساختن گام های بزرگ امپراطوری چین بوده است. حال لنینیست های به اصطلاح رادیکال ایرانی در عرصه کشور ملی، کل جناح ها و رجال  اسلامی  را به عنوان شرکای یک نظام ارتجاعی در نظر میگیرند اما در عرصه جهانی گرفتار تناقض اردوگاه کمونیسم حزب توده هستند و معلوم نیست چرا دیکتاتوری توتالیتر لنین و استالین را به پوتین پارلمانی ترجیح میدهند؟ آیا این غیر از شیفتگی چپ حزبی به تجارت قدرت سیاسی در بازگشت به خط رهبری فسیل شده لنین می باشد که چیزی غیر از بازگشت باند رهبری موسوی و کروبی به روزهای خوش پیروزی "انقلاب اسلامی" امام نیست که همگی با هم سر آزادی را کامل بریدند و حالا به جان هم افتاده اند. چطور ممکنه وقتی رادیکال های حزبی ما به انقلاب اکتبر حزب بلشویک لنین میرسند تمامی جنایات کمیسرهای دولت امپریالیست روسیه به ناگهان از گردن لنین پاک میشود. کمیته انقلاب ژنرال ترتسکی، دفتر سیاسی، کمیته مرکزی، شورای کمیسرهای خلق (کابینه وزیران) همگی در اقتدار رهبری لنین برنامه ریزی میشدند. اساسا پلیس امنیتی چکا به رهبری جلادی چون دزرژینسکی را خود لنین شخصا در دسامبر 1917 طراحی کرد و شوراهای کارگری، دهقانی و هر گونه آزادی اجتماعات را شدیدا سرکوب کرد. لنین دولت بلشویک را با یاران حرفه ای ده و بیست ساله اش پی ریزی کرد و سازمان امنیت چکا را همواره به عنوان مشت آهنین انقلاب و بازوی پرولتاریا می شمرد آن وقت رادیکال های حزبی هنوز میگویند، عده ای جاه طلب، سازشکار، رویزیونیست، میانه رو و راست گرا، مسیر حزب را به سوی امپریالیست بردند و چقدر لنین بیچاره را همه غصه داده اند. اگر تحلیل های پوچ و آبکی این احزاب را از چگونگی امپریالیست شدن روسیه و چین بخوانید به عمق فاجعه پی میبرید که چگونه صرفا یک شبکه از رگه های روانی ایدئولوژی سیاسی لنینی، این خاندان دیکتاتوری پرولتاریا را به هم آویزان نگهداشته است. اگر بعد از گذشت 90 سال از آن زمان، احزاب چپی هنوز لنین را نماد آزادی می بینند پس صد رحمت به حزب توده که بعد از سی سال معتقده که دفاع اش از فاشیسم اسلامی در مسیر منافع اردوگاه کمونیسم خوانده میشد زیرا حداقل شهامتش را داشته که آشکارا دشمنی کمونیسم دولتی را از عاشقان آزادی پنهان نکند و بی جهت نیست که مورد لطف رسانه های نئولیبرال و سوسیال دمکرات ها هم واقع میشوند زیرا کارشناسان سیاسی نئولیبرالیسم جهانی شده به خوبی واقفند که ماهیتا اختلافی بین انواع دولت های کمونیستی با لیبرالی در سرکوب شوراها و رقابت در چپاول منابع زیستی زندگی با یکدیگر ندارند. واقعا در چنین شرایط بحران ساختار قدرت سیاسی جهانی چرا انسان های زیر ستم این دولت ها نباید به اراده قدرت شوراهای اجتماعی خود از پایین اتکا کنند تا برای سازندگی سرنوشتشان مسئولیت پذیر باشند و دائما به عنوان وسیله و ابزاری در دست احزاب دولتی قرار نگیرند و بیاموزند که میتوانند زندگی بدون ارباب و سلسله مراتب تحقیر کننده را تجربه کنند؟ اما فراوانی تبلیغات صدها حزب و ایدئولوژی های قدرتی، همبستگی مستقل و تصمیم گیرندۀ شوراها و کانون های مردمی را مدام وابسته، منزوی و پراکنده میسازد. نمیخواهم صرفا سناریوی سیاهی را از سرعت توسعه تخریب زندگی زیستی جهان توسط قدرت سیاسی انحصارات اینجا مطرح کرده باشم و رشد امید بخش جنبش های شورایی را کم بها دهم اما باید هوشیار باشیم که نخبگان ایدئولوژیک دولتی، بازی و سیاست فریب دهی شوراها را با تصنعی کردن مفهوم شورایی هم اکنون آغاز کرده اند. در آمریکا احزاب جناحی دمکرات ها  به یاری هنرمندان، هنرپشگان، ورزشکاران، غیر دولتی ها (ان جی او) و مشاورین سیاسی در تلاش و توطئه هستند تا فوران جنبشهای مخالف انحصارات وال استریت، شوراهای اعتراضی خیابانی و محلی و نارضایتی کارگری و عمومی را در خط انتخاباتی اوباما فرموله کنند. رابرت ریچ  وزیر کار سابق کلینتون در برنامه رادیویی امی گودمن "دمکراسی در اکنون" فریاد میزند: دوران بسیار حساسی است زیرا آزادی بیان مردم به آزادی پول، و حقوق جامعه مدنی به حقوق قدرت انحصارات تبدیل شده است ما نباید اجازه دهیم میترامی از حزب جمهوری خواه به قدرت رسد ما باید سندیکاهای کارگری را رشد دهیم و از جنبشهای اعتراضی مردم دفاع کنیم و آن ها را به خیابان کشیم تا اوباما به پیروزی رسد، عجبا! امی گودمن می پرسد: شما خودتان وزیر کار کلینتون بودید پس چرا او سیاست "دی ریگولیشن" یعنی آزادی مطلق انحصارات سرمایه در استثمار جامعه بدون دادن مالیات و  نظارت دولتی و در عین حال حذف خدمات و پرسنل اجتماعی را پیاده کرد (تازه امی گود من سازش کرد و نگفت که کلینتون در کنار حذف حقوق اجتماعی، صدهزار نیروی پلیس امنیتی را در بازار سرمایه افزایش داد تا با بروز شورش های احتمالی مردم مقابله کند). رابرت ریچ میگوید: اتفاقا من خطرات این پروژه ها را به تیم رهبری کلینتون گوشزد میکردم اما من در اقلیت بودم (عجب!). آیا این شگردهای حیله گرانه، ما را به یاد گوشزدها و هشدارهای تیمهای رهبری منتظری، رفسنجانی، خمینی،احمد خمینی، خامنه ای، لاریجانی، کروبی، موسوی و یا تیم های رهبری تروتسکی، کامنف، رادک، مولوتف، بوخارین، زینوویف، استالین و لنین و غیره نمی اندازد که هر کدام مثلا دلسوز تر از دیگری به فکر مردم بودند ولی کو گوش شنوا !!!!؟ بیچاره ها همه فقط وزیر و رجال سیاسی بودند کاری از دستشان بر نمی آمد و اگر هم زیاد گوشزد می کردند بهشان آدم نِق زن میگفتند که آن هم در شأن یک صاحب منصب محترم نیست. حالا آقای الگور معاون سابق کلینتون و رقیب بازنده بوش آدم خور از مردم معترض درخواست کرده برای نجات مملکت، جنبش "اشغال دمکراسی" را برای پیروزی اوباما راه بیندازند. رجال سیاسی حقیقتا تا مغز استخوان فاسد، بی شرم و کثیف هستند و واقعیت این است که نظام قدرت سیاسی سرمایه داری در بحران ریشه ای فزاینده ای دست و پا می زند و ارتجاعی ترین سیاست ها را همین احزاب دمکرات و غیر دولتی ها تحت عنوان نیروهای دلسوزتر و معتدل تر پیاده کرده اند تا طبقه متوسط را از شورش فرودستان بترسانند که نگذارید جامعه به سوی بی قانونی، هرج و مرج و خشونت کشیده شود. سلاطین سیاسی خشونت و هرج و مرج با مصرف تریلیون ها دلار تسلیحات جنگی، نابودی منابع زیستی، چاپیدن و سلاخی میلیاردها انسان، میخواهند مقاومت و مبارزه آزادیخواهان و ستمدیدگان را مبنای بحران خشونت قرار دهند. باندهای قدرت تلاش میکنند با جذب اقشار متوسط اجتماعی، بخش های فرودست تر جامعه را مچاله کرده و به باتلاق بزهکاری برای مقاصد اوباشان سرمایه سوق دهند تا نه تنها ناامنی اجتماعی را به را به گردن آن ها اندازند بلکه بهانه ای برای هر چه  بیشتر پلیسی کردن فضای جامعه باشد. تنها میتوان یک موضوع را قاطعانه تر از دیروز گفت که انحصارات خود به نیروهای امنیتی قدرت سیاسی تبدیل شده اند و جنبش های شورایی و همسایگی هم مسئولیت نجات زندگی و زمین را به عهده دارند این جدال بین دو نیروی زندگی و مرگ پرستی در سال های پیش رو خواهد بود که در بخش دیکتاتوری مدرن و تکنولوژی فاشیسم به آن خواهیم پرداخت.
م- ر   ادامه بخش دوم